تب

سلام

دیشب من 37.3  درجه تب داشتم چون واکسن زده بودم

درگیرو دار تب بودم که مامان بابا ساعت 4:30 صبح بیدار شدن و شروع به پاشویه سر و پای من کردند و بدلیل نا واردی بیشتر شبیه آب بازی شد بهر حال تبم داشت پایین می اومد که ناگهان نور خیره کننده ای فضا رو پر کرد اول فکر کردم آدم فضاییها حمله کردن ولی از خنده مامان بابا فهمیدم که ذوق هنری مامانم نصفه شبی گلوله شده و به فکر وبلاگ و اولین تب من افتاده .

اینها رو نوشتم که بدونید من از دست مامان و بابای هنرمندم چی می کشم و چرا چشمام تو عکس این شکلیه.

 

 

 


 

/ 1 نظر / 8 بازدید
الناز

میبینم که هی فرت و فرت میای آپ میکنی مامان فرزانه . ما هنوز توصفیم که این آقا کوروش شما رو ببوسیم که مثکه با این اوصاف حالا حالاها به ما نوبت نمیرسه:( پس از طرف من ببوسش، یه برنامه کوه هم بزاری، دیگه کلی خوشحال میشم قربونت الناز